X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
شنبه 21 دی‌ماه سال 1387 ساعت 10:57 ب.ظ

اینجا که می آیم ... می خواهم فارغ از همه هیاهوی زندگی بنویسم ... شاید برای این که خودم را پیدا کنم و در همهمه روزها گم نشوم ... دنبال خودم که می گردم زود تو را پیدا می کنم ... تا می خواهم مسیرم را نشانه بگذارم تو در جانم گرم می شوی ... مگر می توانم بخواهم گم نشوم و تو به یادم نباشی؟ ... مگر می توانم در خلوت بنویسم و تو نباشی ؟ ... مگر می شود با دل گفت و از تو نگفت ... تویی که دل نازکت رفیق دل خالی ام شد و امروز گرم و پرشور و زنده است .... بعد از سال ها انتظار مومن به بودنت .... 

حالا بعد از آن همه سال، آن همه دوری، آن همه صبوری 

من دیدم از همان سر صبح آسوده هی بوی بال کبوتر و

نای تازهُ نعنای نو رسیده می آید

پس بگو قرار بود تو بیایی و من نمی دانستم

ای دردت به جان بی قرار پر گریه ام

پس این همه سال و ماه ساکت من کجا بوده ای؟  

باش ... تا با تو مانا باشم ... با تو خدا در من جاریست ... و معصومیتی که به من می بخشی هر لحظه مرا به بخشش و رحمت او امیدوار می کند ... باش تا بهشت را همینجا بسازیم و به شکرانه اش با دل های پاک و سپید برای خوبی ها آغوش باز کنیم ... قول بده تا ابد پیشم بمانی ...

مگر میشود نیامده باز به جانب آن همه بی نشانی دریا برگردی؟ 

 پس تکلیف طاقت این همه علاقه چه می شود؟ 

 پ.ن: امشب به بهانه داشتنت سر به سجده شکر بردم ... بی اختیار ...

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo